خرید بک لینک
انگشتانم جوانه میزنند. گویی روزها در گورم سپرده اند. ریشه ی درختان در استخوان هایم پیچیده و شیره ی زندگیشان را از قوت جانم میمکند.چشمانم.که حالا از خاک پر شده اند به رینگ بکسی ک زندگی بود ابلهانه مینگرند. گویی سکوت سنگینی در ان حاکم است.

برچسب: نویسنده: مهران سلیمانی تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 20:22

شعری توان نوشت؟

شعری توان نوشت؟

شعری توان نوشت؟

شعری تهی از یاس های

شعری توان نوشت؟

شعری توان نوشت؟

شعری توان نوشت؟

شعری تهی از نا امیدی ها

شعری توان نوشت؟

شعری توان نو...

شعری توا...

شعری ت...

شعر..

شع..

ش...

.

+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۶ساعت 21:17&nbsp توسط علی |


برچسب: نویسنده: مهران سلیمانی تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 20:22

چشمانت کجا را میپایند؟دیگر کسی نمانده.دیگر کسی برایمان دل نمیسوزاند.به انزال های نارس روح های بی پناهمان سوگند.دیگر کسی نمانده است.جز همین تکه پوسیده استخان های سگی ولگرد.پینک فلوید.لطفا خفه شو....ستاره ای در اسمان داشتم.که سیاه چاله ها ب

برچسب: نویسنده: مهران سلیمانی تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 20:22

صفحه بندی